پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣ - امتداد حزب الله - آقاجانی علی
امتداد حزب الله
آقاجانی علی
مقدمه
پيروزى انقلاب اسلامى ايران نشان داد كه اسلام با گذشت زمان، توسعه و مدرنيزاسيون در جوامع، اثرات و بازتابهاى پايدارى در سطوح منطقهاى - جهانى و بين المللى داشته است. قرآن و آيات آن در دنياى پس از انقلاب اسلامى، معنا و مفهوم جديدى يافت. پيروزى انقلاب اسلامى موجب احياى افكار و انديشههاى اسلامى در سراسر جهان و افزايش روحيه و تقويت بنيادهاى فكرى گرديد. به گونهاى كه از حالت تدافعى در آمده و حالت تهاجمى به خود گرفته است. انقلاب اسلامى ايران گفتمان و ذهنيت جديدى در مسلمانان به وجود آورد. از اين رو بررسى ابعاد منطقهاى و جهانى انقلاب اسلامى، به ويژه در جهان اسلام كه محمل اصلى شعار و پيام انقلاب اسلامى است و در رابطه با دولتها و ملتها امرى مهم تلقى مىگردد كه از لحاظ آكادميك نيز به توجه بيشترى نياز دارد. در اين ميان، لبنان يكى از مهمترين و جدىترين كشورها براى بررسى است كه نزديكترين رابطه را با جمهورى اسلامى و انقلاب اسلامى داشته است. محدوده زمانى تحقيق از پيروزى انقلاب اسلامى تا زمان حال را در بعد كلى در بر مىگيرد.
همچنين پرسش اصلى اين است كه جنبهها و ابعاد تأثير انقلاب اسلامى در لبنان چه بوده و چه روندى را پيموده است؟ اين پژوهش با مفاهيمى چون صدور انقلاب، ايدئولوژى اسلامى، مقاومت و جهان شمولى ارتباط دارد.
فرضيه تحقيق آن است كه بيشترين و مؤثرترين تأثير و باز تاب را انقلاب اسلامى در لبنان بوده است و در سه بخش سياست، اهداف و وسايل بيشترين همخوانى و نزديكى را با انقلاب اسلامى در لبنان شاهديم؛ به گونهاى كه تغييرات در هر يك از اين سه بخش در ايران تأثيرات قابل ملاحظهاى در صحنه سياسى لبنان داشته است.
چارچوب نظرى
در چارچوب نظرى پژوهش، به صورت تلفيقى از ديدگاههاى نظرى و روشى مقالات كتاب »انقلاب ايران و بازتاب جهانى آن« بهره گرفته شده است. اسپوزتيو معتقد است كه صدور انقلاب، هدف دوم نظام بوده است و به شكل مستقيم يا الهام بخش عمل كرده است. روح الله
رمضانى، سه گانه سياست، اهداف و وسايل (ابزارها) را در طرح خود به كار برده است كه ما نيز ذيل اين سه مفهوم، در باره لبنان به بحث خواهيم پرداخت.
سياست
صدور انقلاب به مثابه اصلى بنيادى در سياست خارجى، بازتاب پويايى سياسى داخلى ايران است. نيروهاى مخالف شاه، هم چنان كه عليه حاكميت سركوبگرى همداستان بودند، عليه همپيمانى عملى شاه با ايالات متحده نيز اتفاق داشتند.
رجايى با توجه به سر مقالهها، روزنامه و خطبههاى نماز جمعه، بر آن است كه در نخستين روزهاى انقلاب، فكر صدور انقلاب نزد مردم زنده بود؛ اما رمضانى اجراى سياست صدور انقلاب را پس از بر كنارى بنى صدر مىداند. سياست صدور انقلاب ارتباط وثيقى با ايدئولوژى حاكم.
بر انقلاب دارد. ايدئولوژىاى كه حاوى اصول جدى، از جمله تأكيد مجدد بر اسلام، به مثابه شيوه تمام عيار زندگى، عدم اعتقاد به جدايى دين از سياست، اعتقاد به اينكه قدرت مسلمانان نيازمند حاكميت اسلام است، معرفى دوباره شريعت به مثابه طرح اسلامى جامعه مطلوب، و تمايل به نبرد (جهاد) عليه تمام ناراستىها، حتى اگر به شهادت منجر شود.
به همين پايه است كه بندهايى از قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران، به مقوله صدور انقلاب پرداخته است.
در مقدمه قانون اساسى، انقلاب اسلامى مدلى براى پيروزى همه مستضعفان بر مستكبران دانسته شده و از امت واحد جهانى و نجات ملل محروم سخن مىگويد. همچنين در اصل سوم بند ١٦، از حمايت بى دريغ از مستضعفان جهان و تعهد برادرى نسبت به همه مسلمانان سخن به ميان آمده است. در اصول ١٥٢و ١٥٣ نيز بر حمايت از مبارزه حق طلبانه مستضعفان در برابر مستكبران تأكيد شده است.
قانون اساسى ايران، نشانگر وجهه اسلامى سياست خارجى پويا و مبارزه جويانهاى است كه هدف آن اتحاد دنياى اسلام و گسترش حاكميت خداوند بر روى زمين است.
نكته ديگرى كه در راستاى سياست صدور انقلاب بايد بدان توجه شود، اين است كه امام خمينى (ره) بر غير فرقهاى بودن و جهانى بودن اسلام تأكيد داشتند، از اين رو به از بين بردن شكاف شيعه - سنى توجه خاصى داشتند.
وجه ديگر، خصلت احياگرانه انقلاب بود كه نخستين نمونه انقلاب موفق و ملهم از اسلام بود. انقلاب بر آن بود تا ايران را تجربهاى براى تغيير سياسى و ايدئولوژيك امت جهانى، بر اساس اتحاد تمام مسلمانان قرار دهد. اين چنين است كه رجايى نيز از ميان خصيصههاى آرمان گرايى، جهان شمولى، مردمى بودن و ايران گرايى، جهان شمولى اسلامى را نيرومندترين و برانگيزانندهترين عامل براى صدور انقلاب معرفى مىكند.
اهداف
رمضانى بر آن است كه امام خمينى (ره) خواهان عدل جهانى بود و اعتقاد داشت كه تنها نظم جهانى اسلامى مىتواند چنين عدالتى را فراهم آورد.
همچنين امام (ره) بر انگيزه الهى انقلاب در برابر انقلابهاى ملهم از انگيزههاى مادى تأكيد داشت كه اين مسئله در نامه ١٣٦٧/٩/١١ ايشان به گورباچف نمود مىيابد. رمضانى بر اين پايه، سه هدف
اصلى صدور انقلاب را چنين بر مىشمارد:
١. در كوتاه مدت اين امر وسيلهاى براى دفاع از جمهورى اسلامى به رهبرى يك فقيه بلند پايه است.
٢. وسيلهاى براى تأمين امنيت بين المللى جمهورى اسلامى، به ويژه در خليج فارس است.
٣. در دراز مدت، وسيلهاى براى استقرار نهايى نظم جهانى زير چتر عدالت اسلامى است.
وسايل (ابزارها و استراتژىها)
رمضانى از دو مفهوم وسايل قهرآميز و وسايل مسالمتآميز بهره مىجويد؛ در حالى كه اسپورتيو از مفهوم تأثير مستقيم و الهام بخش استفاده مىكند كه اشتراكات و اختلافاتى با هم دارند كه ما از هر دو مفهومپردازى بهره خواهيم برد. رمضانى در ميان راههاى صدور مسالمتآميز انقلاب، راهكارهايى را بر مىشمارد كه محمدى نيز به آنها اشاره دارد:
١. الگوسازى از دو طريق اسلامى كردن نظام و حاكميت ارزشهاى اسلامى، و اثبات توانمندى نظام اسلامى در دنياى مدرن.
٢. تبليغ و آگاه سازى كه از طريق گفتار، رفتار و توسط رجال، سياستمداران، علما، محققان داخلى و خارجى و مؤمنان معتقد به انقلاب ظهور مىيابد.
٣. آموزش و ترويج اعتقادات اسلامى انقلابى از طريق كلاسها، فيلمها، كتابها و...
٤. حمايت از جنبشهاى آزاديبخش.
نيم نگاهى به لبنان
پيش از ورود به اصل بحث بايد به صورت اجمالى با لبنان آشنا شويم:
لبنان كشورى كوچك، با مساحتى حدود ١٠/٢٣٠ كيلومتر مربع{P . ر.ك: تاريخ لبنان، ژاك نانته، ترجمه اسد الله علوى، مشهد، بيناد پژوهشهاى اسلامى، ١٣٧٩؛ تاريخ لبنان، فيليت حتى، ترجمه انيس فريحه، بيرون، بى تا؛ تاريخ لبنان الحديث، كمال الصليبى، بيروت دارالمزمار، ١٩٩١م. P}
است. از طوايف و فرقههاى بسيار متنوعى تشكيل شده كه در نتيجه سياست آن را نيز تابع خود ساخته است و تأثيرى اساسى بر مناسبات سياسى گذاشته است. بر اساس سر شمارى سال ١٩٧٥ تركيب جمعيتى اين كشور را ٤٠ درصد مسيحى، ٢٧ درصد شيعه، ٢٦ درصد اهل تسنن و ٧ درصد دروز تشكيل مىدهد. لبنان ١٧ فرقه رسمى دارد كه شامل ١١ فرقه مسيحى، پنج فرقه اسلامى، و يهوديان است. قانون اساسى در سال ١٩٢٦ تدوين شده و تا كنون شش بار اصلاح شده است. بر اساس توافق قانون اساسى، رياست جمهورى در دست مسيحيان مارونى، نخستوزير سنى و رئيس مجلس شيعه است.
با توجه به عدم استقرار كامل نهادهاى سياسى، نقش احزاب در لبنان، همواره تعيين كننده بوده است. پس از توافق طائف و با افزايش نسبى قدرت سوريه در صحنه داخلى اين كشور، نقش احزاب در اين كشور كاهش يافت؛ اما پس از ترور رفيق حريرى، اين نقش دوباره تقويت شده است.
روابط ايران و لبنان پيش از پيروزى انقلاب اسلامى
در زمان حكومت صفويه و در حالى كه شيعيان لبنان تحت حكومت سنى مذهب و متعصب عثمانى قرار داشتند، عدهاى از علماى جبل عامل به ايران آمدند. ايشان با استقبال صفويان مواجه شده و به همكارى متقابل با حكومت صفوى پرداختند. در دوران معاصر، با عزيمت امام موسى صدر (كه اصالتاً لبنانى بود)، از حوزه علميه قم به لبنان، رابطه تنگاتنگى ميان شيعيان ايران و لبنان برقرار شد. در آن زمان شيعه ضعيفترين قشر جامعه لبنان بود؛ به گونهاى كه بسيارى جوانان شيعه براى رهايى از اين وضعيت، جذب احزاب چپ شده بودند. امام موسى صدر، با ايجاد مجلس اعلاى شيعيان و اتحاد نسبى ميان آنان، بر قدرت شيعيان در صحنه داخلى لبنان افزود. وى در سال ١٩٧٢ تشكيلاتى سياسى به نام حركة للمحرومين را به وجود آورد و در سال ١٩٧٥ شاخه نظامى آن را با عنوان افواج المقاومة اللبنانية، با نام اختصارى امل تأسيس كرد. اين نخستين بار در تاريخ لبنان است كه شيعه در چارچوب يك تشكيلات نظامى مستقل و غير وابسته به ديگران، حضور خود را به اثبات مىرساند.
انقلاب اسلامى و صحنه سياسى لبنان
بازتاب انقلاب اسلامى ايران در لبنان، غنىترين و حساسترين قسمت از تأثيرات جهانى و منطقهاى انقلاب ايران است. بايد اذعان كرد كه ايران در تلاش براى صدور انقلاب اسلامى و گسترش نفوذ خود، آرايش نيروها را در لبنان، از سال ١٩٨٢ به اين سو تغيير داده است. اين امر در پهنه زمينههايى چند رخ داده است.
فروپاشى اقتصاد لبنان، سر خوردگى از ميانه روى سياسى و افزايش سطح عمومى فقر، تبديل اسلام به عنوان جايگزين منحصر به فرد و بديلى انسانى براى جنگ و پناهگاهى براى گريز از اضطرابها. اين گونه است كه انقلاب اسلامى ايران توانسته است، به الگو سازى و عينى سازى نمود خود در جامعه لبنان دست زند. در اين مقاله در چارچوب نظرى پيش گفته، به بررسى اين تأثيرات مىپردازيم.
الف. سياستها
محمل تأثير انقلاب اسلامى در لبنان به طور طبيعى شيعيان اين كشورند. در زمان وقوع پيروزى انقلاب، سازمان امل، مهمترين حزب شيعيان در عرصه سياسى لبنان بود. انقلاب اسلامى در جريان امل نقشى دوگانه ايفا كرد. طبيعتاً پيروزى انقلاب اسلامى ايران براى جنبش امل برانگيزاننده بود. چنان كه ريچارد نورتون مىنويسد كه سقوط شاه ثابت كرد كه حكومتى نا مشروع را نبايد تحمل كرد.
جنبش امل به مثابه جنبش شيعى موفق، از جريان پر شور فراهم شده از طريق انقلاب سود برد. به هر حال اين جنبش كه جنبشى ميانه رو و محافظه كار به حساب مىآمد، نمىتوانست حامل انديشههاى ايدئولوژيك و پرشور انقلاب اسلامى باشد، از اين رو به سرعت دچار انشقاق و ريزش نيرو گرديد. هنگامى كه »نبيه برى« رهبر جنبش امل، همزمان با اشغال لبنان توسط اسرائيل (١٩٨٢)، در گردهمايى كميته نجات ملى كه به دعوت الياس سركيس، رئيس جمهور وقت لبنان شركت كرد، سيد ابراهيم امين مسئول دفتر جنبش امل در تهران، با برگزارى كنفرانسى مطبوعاتى به كميته نجات ملى و شركت كنندگان در آن حمله كرد و آن را كميتهاى امريكايى ناميد. سيد حسين موسوى، جانشين رهبر جنبش امل نيز در اين زمان به سوى منطقه بقاع به حركت در آمد و تأسيس جنبش امل اسلامى را در آنجا اعلام كرد كه بعدها به حزب الله پيوست. همچنين امل كسانى چون زكريا حمزه،
على محمد الحسينى، مصطفى ديرانى، محمد عباسى، على جابر، احمد خليل فقيه و محمد مبارك را اخراج كرد كه آنها هم بلافاصله مقاومت مؤمنه را بنياد نهادند.
در اين ميان مهمترين جنبش »جنبش حزب الله« كه تبلور عينى انقلاب اسلامى در لبنان به شمار مىآيد. در حالى كه رهبران جنبش امل، علاقه چندانى به گفتمان و ايدئولوژى اسلام گرايى با قرائت انقلاب اسلامى لبنان نشان نمىدادند، جنبش حزب الله كه متشكل از اسلام گرايان مبارز بود، به پرشورترين و مطمئنترين حامل اين گفتمان تبديل شد. شاخصه جهان شمولى، از شاخصههاى مطرح در چارچوب نظرى بود كه از ويژگىهاى انقلاب اسلامى است و به همان شكل در حزب الله نيز نمود يافته است. حزب الله هنگام تأسيس، در بيانيهاى با عنوان »ما كه هستيم و هويت ما چيست؟« به بروز اين شاخصه پرداخته و مىنويسد: ما فرزندان حزب الله هستيم كه خداوند طليعه آن را در ايران به پيروزى رساند تا دوباره هسته اوليه دولت اسلامى را در جهان بر پا كند... ما در لبنان يك حزب تشكيلاتى بسته با چارچوب سياسى گنگ نيستيم، بلكه امتى هستيم كه از طريق كمربند اعتقادى و سياسى نيرومندى به نام اسلام، به مسلمانان سراسر جهان وابستهايم«.
خصيصه مشترك دوم انقلاب اسلامى و حزب الله، احياگرى است كه سيد ابراهيم الامين، سخنگوى حزب الله در دهه هشتاد ميلادى، آن را چنين معنا مىكند: »صدور انقلاب، به معناى تسلط نظام ايران بر ملتهاى منطقه خاورميانه نيست، بلكه به معناى تجديد حيات اسلامى منطقه است تا آنچه بر اين ملتها مسلط مىشود، اسلام باشد«.
ويژگى مشترك سوم عدم تأكيد بر گرايشات فرقهاى است. با توجه به تأكيد حزب الله بر بنيادها و عناصر شيعى، هيچ گونه تمايلات فرقهگرايانه در اهداف آن به چشم نمىآيد، بلكه بيشتر بر امت جهانى اسلام تأكيد دارد. ويژگى مشترك ديگر اجراى شريعت اسلامى است. حزب الله در بيانيه تأسيس خود مىگويد: »فرهنگ ما بر منابع قرآن، سنت و سيره معصومان و احكام و فتاواى صادره از سوى فقيه مرجع تقليد ما استوار است«.
پاى فشارى بر عدم جدايى دين از سياست، خصيصه مشترك ديگر است. سيد حسن نصر الله در اين باره و الگوگيرى از ايران چنين مىگويد: »اسلام براى ما دين مسجد و مدرسه و خيابان و دولت و نهادهاى آن است. دين قادر به برپايى انقلاب و اقامه دولت است... همان گونه كه در ايران ثابت شد كه اسلام قادر است، در مشكلترين شرايط و بدترين تهديدها، انقلاب بر پا و دولت اقامه كند«.
ديگر باور مشترك اعتقاد به ولايت فقيه است. حزب الله همواره بر پايبندى نظرى و عملى به ولايت فقيه و رهبرى مجتهد آگاه پاى فشرده است كه مميزه اصلى اين جنبش، از ديگر جنبشهاى اسلامى منطقهاى نيز محسوب مىگردد. ديدگاه حزب الله در اين باره چنين است كه »در خصوص ولايت امر، ما خود را به ولايت مرجعيت رشيدى پايبند مىدانيم. ولايت در فقيه جامع الشرايطى كه عدالت، اعلميت، كفايت، آگاهى به مسائل روز، مديريت، تقوى و ساير صفات لازم در او تجلى يافته است«.
حزب الله بر الگوگيرى و پيوستگى با امام خمينى (ره) تأكيد فراوان دارد. سيد حسن نصر الله مىگويد: »از نظر ما امام خمينى مرجع دينى، امام و رهبر به تمام معناى كلمه است. ايشان نماد و سمبل انقلاب عليه طاغوتها، مستكبران و نظامهاى استبدادى است«. سيد ابراهيم الامين نيز مىگويد: »ما در روند تصميمگيرى سياسى تنها بر فقيه تكيه داريم. ما از فرامين امام پيروى كرده، به جغرافيا اعتقادى نداريم«.
در بعد ديگر از اين قضيه و مشابهت ميان انقلاب اسلامى و حزب الله، بايد به محوريت روحانيت در عمل سياسى توجه كرد. جايگاه ويژه روحانيون در حزب الله به نفوذ روز افزون اين حزب در ميان شيعيان لبنان انجاميد. اين در حالى است كه اساساً بخش زيادى از نفوذ روحانيون شيعه در لبنان از تأثيراتى است كه شيعيان لبنان از انقلاب اسلامى ايران پذيرا شدند. چنان كه اسد اللهى بيان مىكند، روحانيون شيعه نقش مهم در حزب الله ايفا مىكنند.ارتباط ميان ولى فقيه و پيروان لبنانى وى و پوشش اعمال و مواضع حزب الله ضمن حفاظت و صيانت از ماهيت اسلامى آن.
جريانات اسلامى شيعى از بعد ديگرى نيز از انقلاب اسلامى تأثير پذيرفتهاند و آن بهرهگيرى كامل از نمادهاى اسلامى است؛ نمادهايى چون عاشورا، شهادت، امام حسين (ع)، ظهور حضرت مهدى(عج) و مساجد. از ديدگاه حزب الله، انقلاب ايران ايرانى نبود، بلكه مقدمهاى براى ظهور امام زمان(ع) بود.
نكته مهم ديگر در زمينه تأثيرپذيرى، تأثير منطقى تحولات و تطورات انقلاب اسلامى بر حزب الله لبنان است. در اين باره بايد گفت كه اگر چه تحولات حزب الله عمدتاً درون زا است و همان شرايطى كه تطورات انقلاب اسلامى را رقم مىزند، در باره حزب الله نيز صادق است؛ اما نمىتوان از سهم بالاى تحولات انقلاب اسلامى بر حزب الله لبنان فروكاست. حزب الله لبنان در خلال دهه ٦٠ شمسى و ٨٠ ميلادى، متأثر از فضاى داخلى لبنان و سياستهاى ايران، رويكردى كاملا مبارزه جويانه و انقلابى داشت؛ اما در اواخر دهه ٨٠ ميلادى با قبول قطعنامه ٥٩٨ از سوى ايران و پايان جنگ عراق، و رحلت حضرت امام (ره) فضاى جديدى حاكم گشت. مجموعه تحولات ايران و اوضاع جهانى و داخلى لبنان، حزب الله را به سمت واقع گرايى سوق داد كه آثارى بر جاى گذاشت. حزب الله كه در آغاز با پيمان طائف به شدت مخالفت ورزيده بود، به تدريج از روند مخالفت خود كاست و به همكارى با نظام سياسى حاصل از پيمان طائف و نخست وزير آن رفيق حريرى پرداخت. در همين راستا، راهبرد سياسى را در كنار راهبرد نظامى در دستور كار خود قرار داد كه نتيجه آن اصلاح در كادر رهبرى و اخراج شيخ صبحى طفيلى از شوراى رهبرى حزب بود كه همچنان بر مواضع راديكال پاى مىفشرد.
همچنين به آزادى گروگانهاى خارجى كمك كرد كه همراه با شناسايى و به رسميت شناخته شدن حزب الله از سوى دولت و حفظ سلاح در جنوب بود. بدين ترتيب حزب الله به مشاركت در نظام سياسى لبنان پرداخت.
حزب الله كه تا پيش از پيمان طائف از سرنگونى نظام سياسى لبنان و پيوستن آن به يك وطن بزرگ اسلامى سخن مىگفت، پس از دهه ٦٠ شمسى با توسل به قواعد فقهى اسلامى، نظير اضطرار و اصل تزاحم، به سمت واقع بينى حركت كرد. همچنين از ادعاى ادامه جنگ پس از عقب نشينى ارتش اسرائيل از جنوب لبنان، به نحو زيركانهاى دست كشيد و آن را به صورت يك آرمان بيان كرد. از سوى ديگر، رهبران حزب الله مقاومت اسلامى را با تفاسير وطن خواهانه و ملى پيوند دادند تا گستره بيشترى به خود بگيرد.
محمد رعد از اعضاى شوراى سياسى حزب الله لبنان مىگويد: »نگرش رهبرى حزب الله واقع گرايانه است و منافع ملى لبنان را مد نظر قرار مىدهد... هدف از مقاومت، آزاد سازى خاك لبنان است و پس از عقب نشينى اسرائيل، به دوران باز سازى نياز است«.
تأثير ديگر تغيير سياست در ايران آن بود كه حزب الله نيز همزمان با ايران، سياسيت درهاى باز را به اجرا گذاشت. چنان كه به ايجاد رابطه با اهل سنت، مسيحيان و دروزىها مبادرت ورزيد و به مذاكره با احزاب سياسى مختلف لبنان پرداخت. آن گونه كه تجمع از احزاب لبنانى را نيز سامان داد. سيد حسن نصر الله نيز پس از اخراج اسرائيل از جنوب لبنان، آن را پيروزى همگان بر شمرد و تمام مردم لبنان را در آن شريك دانست.
در بحث نگاه به غرب، حزب الله كه در ابتدا به دنبال اخراج نيروهاى غربى و مقابله با آنان، حتى در قالب خبرنگار و... بود، در دور جديد به تعديل اين مواضع پرداخت و بيشتر در پى تقابل فرهنگى با غرب بر آمد و به اصلاح رابطه خود با خبرنگاران غربى پرداخت. به ايجاد پايگاههاى اينترنتى پيشرفته همت گماشت و رابطهاش را با كشورهاى غربى بهبود بخشيد. همچنين در حالى كه در سالهاى پيش به كشورهاى عربى مىتاخت، به بهبود رابطه خود با آنان پرداخت.
ب. اهداف
رمضانى در تبيين اهداف صدور انقلاب سه هدف مشخص را برشمرد: دفاع از جمهورى اسلامى به رهبرى فقيه، تأمين امنيت بين المللى جمهورى اسلامى به ويژه در خليج فارس، و استقرار نهايى نظم جهانى زير چتر عدالت اسلامى.
در ارزيابى تأمين اين اهداف در رابطه با لبنان، به نظر مىرسد كه همانند بخش سياستها، در اين عرصه نيز يكى از موفقترين عرصهها لبنان بوده است؛ اگر چه هزينههايى براى ايران داشته است؛ اما فوايد آن به مراتب بيشتر بوده است.
در زمينه تأمين هدف نخست مىتوان گفت كه حضور حزب الله در لبنان، به مثابه ايران كوچكى در منطقه عربى است. گروهى كه نظر نهايى را در چار چوب ولايت فقيه اتخاذ مىكنند و خود را تابع دستورات ولى فقيه مىدانند. چنان كه پس از رحلت آيت الله العظمى خويى(ره)، در حالى آيت الله سيد محمد حسين فضل الله از آيت الله سيستانى حمايت مىكرد، حزب الله به ترويج و تبليغ مرجعيت آيت الله خامنهاى پرداخت، از اين رو موفقيتهاى حزب الله در عرصه سياسى لبنان، چون اخراج اسرائيل از جنوب لبنان، پيروزى در مبارزات پارلمانى، ايفاى نقش مهم در عرصه اجتماعى و سياسى لبنان، و پيروزى در جنگ ٣٣ روزه، همگى در بالا بردن مشروعيت مواضع نظام و تحكيم موقعيت نظام اسلامى در داخل ايران مؤثر محسوب مىشود و اعتماد عمومى را نسبت به سياستها و آرمانهاى مطرح شده توسط نظام جلب مىكند و به همگرايى بيشتر مردم با نظام مىانجامد. به طور طبيعى ناكامى حزب الله در عرصه لبنان مىتواند، اثرات نامطلوب در عرصه سياسى ايران داشته باشد و سياستهاى نظام را به خصوص در عرصه سياست خارجى با پرسش مواجه سازد.
در تأمين هدف دوم نيز حزب الله لبنان، يك سپر دفاعى، خارج از مرزهاى ملى براى ايران به شمار مىرود. حضور حزب الله لبنان و ديگر گروههاى شيعى چون امل، و گروههاى مؤتلف سنى، چون جنبش توحيد اسلامى، توان ايران را در پيشبرد اهداف منطقهاى و بين المللى افزايش مىدهد و به تقويت مؤتلفان منطقهاى همچون سوريه مىانجامد. به ويژه با تثبيت حزب الله در عرصه سياسى لبنان، با حفظ ابزار مقاومت، عرصه بازيگرى و تأثيرگذارى ايران را افزايش داده، از اين منظر، موجب ارتقاى امنيت، پيرامونى ايران شده است. از سوى ديگر، از آنجا كه اسرائيل اساسىترين دشمن وجودى حاكميت در ايران محسوب مىشود و رقيب ژئوپولتيك و راهبردى ايران نيز هست، مقاومت حزب الله در لبنان، در كنار گروههاى مؤثر فلسطينى، و مبارزه با اسرائيل در جنوب لبنان ضربه پذيرى ايران را كاهش داده، در مقابل ضربه پذيرى اسرائيل را افزايش مىدهد. از اين رو نفوذ ايران در حزب الله و گروههاى شيعيان لبنان، به ابزارى در جهت رفع تهديدات منطقهاى در خاورميانه و خليج فارس تبديل شده است.
آن گونه كه بايد اذعان كرد كه حزب الله در لبنان، خط مقدم امنيت ملى ايران خارج از مرزهاى جغرافيايى آن است و بال امنيتى ايران در منطقه به شمار مىرود. اين مسئله در سالهاى اخير با لبنانىتر شدن حزب الله و عميقتر شدن حضورش در صحنه سياسى لبنان كه با تشويق ايران همراه بوده است، ظهور و جريان بيشترى يافته است.
بنابراين هدف دوم نيز به طور نسبى با تحكيم موقعيت حزب الله در لبنان به ظهور رسيده است. گر چه آسيبها و چالشهايى فراروى آن وجود دارد كه براى مقابله با آن بايد از ايرانى شدن حزب الله جلوگيرى كرد و بر لبنانىتر شدن آن، ضمن حفظ ارتباط آن با ايران تأكيد كرد. چنان كه رهبران حزب الله نيز بر لبنانى عمل كردن، ضمن تبعيت از ولايت فقيه تأكيد داشتهاند.
اما هدف سوم كه استقرار نظم جهانى، زير چتر عدالت اسلامى است، آرمانىترين هدف و سختترين آنهاست. اين هدف با نگاه موعود گرايانه و منجى گرايانه ايدئولوژى اسلامى گره خورده است. اين هدف هيچ گاه از سياست ايران خط نخورده است؛ گر چه نگاه به آن متفاوت بوده است. آن گونه كه امام خمينى (ره) نيز از همان ابتدا به ماهيت استدراجى و تحقق تدريجى آن تأكيد كرده بود. در اين راستا به نظر مىآيد كه رائه الگوى موفق از حزب الله، به عنوان جنبش اسلامى - ميهنى و كار آمد توانسته و مىتواند بيش از پيش به دست يابى به سوى اين هدف و حركت به سوى آن تأثير بگذارد. براى نمونه پس از پيروزى حزب الله در جنگ ٣٣ روزه و با اخراج اسرائيل از جنوب، نقش آفرينى حزب الله لبنان در جهت اين هدف و معطوف كردن توجه امت اسلامى و آزادى خواهان جهان بيشتر گريده است.
وسايل و استراتژى
در زمينه صدور انقلاب چنان كه محمدى نيز بدان اشاره مىكند، سه پارادايم در ميان انقلابيون ايران وجود داشته است كه در طول تاريخ ديپلماسى انقلاب اسلامى، همواره در نوسان و تطور بوده است. افزون بر آنكه در هر دوره پارادايم غالبى وجود داشته است. پارادايم نخست بر ارزشهاى انقلاب در درون مرزهاى ملى و عدم تعرض به محيط پيرامون باور داشته است. پارادايم دوم بر عدم تقيد به مرزهاى ملى و هدم اين مرزها و عدم تعهد به پذيرش قوانين بين المللى تأكيد داشته است. پارادايم سوم، به ساختن امت نمونه و سياست كلى مسالمتآميز با جهان خارج، ضمن ضربه زدن به منافع استكبار در شرايط مناسب و حفظ مصالح نظام معتقد بوده است. در سالهاى ابتدايى انقلاب هنگام نخست وزيرى مهندس بازرگان، پارادايم نخست بر دولت حاكم بوده است. افزون بر آنكه گروههاى قومى خارج از دولت، بر پارادايم دوم و سوم تأكيد مىكردهاند. ديپلماسى دهه دوم انقلاب، تلفيقى از پارادايم دوم و سوم است كه گاه يكى بر ديگرى غلبه داشته است. پارادايم سوم را نيز مىتوان، به دو استراتژى حفظ محور و رشد محور تقسيم كرد كه استراتژى حفظ محور در دوره سوم جنگ تحميلى و پارادايم رشد محور پس از جنگ پىگيرى شده است.
طبيعى است كه در پارادايم دوم، تمامى ابزارهاى قهرآميز به كار برده مىشود. پارادايم سوم تلفيقى از ابزار قهرآميز و مسالمتآميز است؛ البته استراتژى رشد محور ابزارهاى مسالمتآميز اولويت اساسى دارند. همچنين در نگاهى ديگر، همانند اسپورتيو، مىتوان به دو گانه تأثير مستقيم، اعم از فعاليتهاى سياسى، ديپلماتيك، مالى و نظامى، و تأثيرات الهام بخش قائل شد. به نظر مىرسد كه مورد لبنان تنها موضوعى است كه بازتاب انقلاب بر آن، از تمامى شيوهها و وسايل بهره برده است؛ بدين معنا كه بازتاب انقلاب در لبنان هم مستقيم و هم الهام بخش و برانگيزاننده بوده است؛ هم از ابزار قهرآميز و هم از ابزار مسالمت جويانه استفاده شده است. حضور الهام بخش ايران در لبنان در سياستها و روشهاى حزب الله لبنان تبلور يافته است. همچنين انقلاب اسلامى در ايدئولوژى جنبش توحيد به رهبرى شيخ سعيد شعبان كه يك جنبش اسلامگراى سنى است، تأثير عميق داشته است. چنان كه بر روحانيونى چون سيد محمد حسين فضل الله نيز تأثير داشته است. حضور مستقيم ايران در صحنه لبنان به سال ١٣٦١ و هنگام اشغال لبنان توسط اسرائيل باز مىگردد. اين حضور نخستين نقطه تماس مستقيم ميان انقلاب اسلامى ايران و يك طايفه شيعه مذهب در جهان عرب به شمار مىرود. بنابر نظر يكى از پژوهشگران، ايران از طريق حضور در لبنان، مىتوانست در زمينه گسترش مرزهاى تنگ ژئوپولتيكى جنگ با عراق و نيز در خصوص دستيابى و اثر گذارى بر گروههاى بيشترى در جهان عرب اميدوارانه قدم بردارد. از جلوههاى ديگر حضور مستقيم ايران، بايد به كمكهاى آموزشى در ابعاد نظامى، فرهنگى، سياسى، بهداشتى و فنى به نيروهاى مبارز لبنانى اشاره كرد. همچنين سفارت ايران در آن سالها، مركز حمايت و پشتيبانى از نيروهاى مبارز ضد اسرائيلى و امريكايى بود كه به حملات عليه آنها انجاميد. در بعد مالى، تورتون از متوسط ماهانه ١٠ ميليون دلار و سپس كاهش آن به يك ميليون دلار در سال گزارش مىدهد.
حضور عمرانى ايران نيز قابل توجه است و جهاد سازندگى، فعاليت گستردهاى را در لبنان آغاز كرد كه هم اكنون نيز ادامه دارد. كميته امداد و بنياد شهيد نيز، از جمله بنيادهاى فعال در عرصه لبنان به شمار مىآيند كه خانوادهها را تحت پوشش گرفتهاند. افزون بر آنكه نمىتوان از گزارشهاى مبتنى بر ارسال سلاح از سوى ايران براى حزب الله چشم پوشيد.
اين گونه است كه ايران از ابزار و روشهاى قهرآميز و مسالمتآميز در لبنان بهره برده است. از ديگر سو، حزب الله نيز بر پايه همان پارادايم ايران، شيوهها و وسايل را به كار گرفته است. در دهه ٨٠ ميلادى، روشهاى حزب الله، روشهاى قهرآميز و مبارزه جويانه و آشتىناپذير بر اساس پارادايم غالب در ايران بود؛ اما در دهه دوم انقلاب اسلامى و از اواخر دهه ٨٠ با تغيير پارادايم ايران، روشهاى حزب الله نيز به تدريج دچار تحول گشت. جناح راديكال به رهبرى شيخ صبحى طفيلى منزوى شد و گروگانگيرى تكرار نشد. خشونت محكوم گرديد و بر تعامل با ديگر فرقهها و گروهها تأكيد شد. در اين برهه ادبيات تبليغات حزب الله نيز دچار تغيير گرديد. تلويزيون المنار و راديو النور تأسيس شد و به تدريج ادبيات جديدى در آنها راه يافت كه فراگيرتر بود و شعارها وجهه ميهنىترى يافت. مفاهيمى چون »كلّنا للوطن« و »كلّنا مقاومة« همين تلاش را نشان مىدهند. در صحنه سياسى روش اتئلاف را پيش گرفت و به ائتلافهاى انتخاباتى با احزابى چون امل، حزب كمونيست و احزاب ديگر پرداخت و از همين راه، وارد مصالحه و مذاكره با آنان شد. چنانچه همين ائتلافها به پيروزى حزب الله منجر شد.
شيخ نعيم قاسم اعلام كرد: امكان ائتلاف با تمام احزابى كه با اسرائيل ارتباط ندارند وجود دارد. همچنان كه حزب الله به مشاركت در فعاليتهاى سنديكايى شوراهاى شهر و روستا وارد شد؛ اما وجه ديگر حضور ايران، در صحنه ديپلماتيك بوده است كه در برقرارى تماس ميان حزب الله با دولت لبنان و دولتهاى عربى منطقه پايان دادن به درگيرىهاى امل و حزب الله با همكارى سوريه، توافق ميان شيخ سعيد شعبان و سوريه تبلور يافته است. اين تلاشها هم حضور نيروهاى معتقد به انقلاب اسلامى ايران را در لبنان تحكيم كرده است و هم در حمايت از نظام سياسى لبنان بوده است.
خلاصه و نتيجه گيرى
پژوهش حاضر، به ارزيابى بازتاب انقلاب اسلامى در لبنان، ذيل سه مفهوم سياست، اهداف و وسايل مىپردازد. مفهوم سياست صدور انقلاب در جنبههاى نرمافزارى را بيشتر مد نظر دارد و با ايدئولوژى پيوند يافته است. بر اين اساس، شاهد حضور جدى ايدئولوژى انقلاب اسلامى در صحنه سياسى لبنان كه در جنبش حزب الله تبلور يافته هستيم. ولايت فقيه، همگرايى امت اسلامى، رهايى بخشى اسلام، جهان شمولى، وحدت، احياگرى، عدم جدايى دين از سياست از جلوههاى مشترك اين ايدئولوژى در ايران و حزب الله لبنان است.
همچنين بازتاب انقلاب اسلامى در لبنان، اهداف سه گانهاى را براى انقلاب و جمهورى اسلامى، به طور نسبى تأمين مىكند. دفاع از جمهورى اسلامى به رهبرى فقيه، تأمين امنيت بين المللى جمهورى اسلامى و استقرار نهايى نظم جهانى زير چتر عدالت اسلامى، اگر چه تأمين اين اهداف، به طور طبيعى هزينههايى را بر ايران تحميل كرده است. ذيل مفهوم وسايل و استراتژى نيز مقاله بر آن است كه تأثير ايران در لبنان، هم الهام بخش و هم مستقيم بوده است. هم از وسايل مسالمتآميز و هم از ابزار قهرآميز بهره برده است. به گونهاى كه شايد تنها موردى است كه تمام اين وسايل به نحو نسبتاً موفقيتآميزى تجميع شده است و در مجموع توان سياسى - امنيتى جمهورى اسلامى را افزايش داده است. نكته ديگرى كه مقاله، در صدد تبيين آن است، موضوع تأثير تغيير پارادايم در ايران بر مسائل لبنان و رويكردهاى جنبش حزب الله است؛ اگر چه تغييرات در حزب الله را عمدتاً بايد درونزا دانست ؛ اما تغييرات در ايران، به مثابه منبع الهام بخش و عامل پشتيبانى كننده و تأثيرات آن بر سياستهاى حزب الله غير قابل انكار است. بر اين پايه در دهه اول انقلاب اسلامى كه سياست خارجى ايران بسط محور و حفظ محور بوده است، در صحنه سياسى لبنان و استراتژى حزب الله هم به صورت سياستهاى مخالفت با نظم سياسى موجود لبنان و مخالفت با دولت و استفاده از ابزارهاى قهرآميز تبلور داشته است. اما پس از سال ٦٨ و تغيير استراتژى ايران به تدريج شاهد تأثير اين تغيير در حزب الله نيز هستيم؛ به گونهاى كه شاهد سياست درهاى باز همگرايى بيشتر با احزاب لبنانى، پذيرش ساخت دولت، و كاهش تنشها با آن و استفاده از وسائل مسالمتآميز توسط جنبش حزب اللهيم.
نكته سوم كه مقاله بدان اهتمام دارد، موضوع هويت جنبش حزب الله است. مقاله بر آن است كه حزب الله داراى سه ضلع هويتى است: لبنانى بودن، اسلامى بودن و الهامگيرى از انقلاب اسلامى ايران و ضد صهيونيستى بودن. بنابراين حفظ هر كدام از اين سه ضلع و هر كدام آن نقش تعيين كنندهاى در پايدارى اين جنبش در آينده دارد. هنر مندى حزب الله آن است كه بتواند تركيب خوبى از اين عناصر را حفظ كند تا در صحنه سياسى لبنان، بازيگر پرقدرت و پر نفوذى به شمار آيد.